دوره مدیریت کسب و کار

دوره های مدیریت کسب و کار

دوره مدیریت کسب و کار

با توجه به نیاز روز افزون جامعه به کالاها و محصولات و خدمات متفاوت،درصد تقاضا رو به رشد است. همین مسئله فضای رقابتی را یین صاحبان کسب و کارها، برای فروش بیشتر و نهایتا سود بیشتر، ایجاد می کند. پس برای برآورده کردن تقاضای مشتریان، نیاز است اطلاعات خود را در زمینه ی کسب و کار و مدیریت آن، به روز کنیم و همه ی جوانب این مسیر را با درایت و هوشمندی مدام سنجیده باشیم.

دوره مدیریت کسب و کار، ، به شما می آموزد چگونه مدیری کارآمد باشید و فضای سازمانی و برون سازمانی را به نفع کسب و کار خود، مدیریت کنید.

مدیریت کسب و کار چیست؟

مدیریت کسب و کار یا MBA، دانشی کهن برای دنیای مدرنیته است که تمام قواعد و اصول مدیریتی را، بر اساس نوع شخصیت و ساختار رفتاری شما، بررسی می کند و به شما کمک می کند، دیدگاه مدیریتی خود را در جهت رفاه و پیشبرد اهداف سازمان خود، تقویت کنید.

به طور حرفه ای تر، مدیریت کسب و کار، ابزاری دقیق و شناخته شده در بین مدیران برتر دنیاست که با به کارگیری آن، سیستم یکپارچه ی مدیریتی، در تمام زیر مجموعه های سازمان برقرار می شود و نظم واحد، ستون های مجموعه را در برابر طوفان ها و هیجانات بازار، حفظ می کند.

مدیریت، برای تمام زیرساخت ها برنامه ریزی کرده است و واکنش درست تری را در مواقع اضطراری از خود نشان می دهد. بحران ها را به خوبی مدیریت می کند، اصول حرفه ای رفتار با کارمندان، ادبیات مناسب سازمان، هوش هیجانی و هوش کلامی در مذاکرات و غیره را به درست ترین شکل ممکن پیاده می کند.

مدیریت کسب و کار، یک سبک از زندگی است که می آموزد چگونه بهترین امتیازات را در لحظه های حساس، از آن خود کنیم و ارتباطی موثر، برقرار کنیم.

اصول مدیریت کسب و کار چیست؟

در این بخش نگاهی به اصول و مبانی مدیریت کسب و کار می اندازیم.

فعالیت در هر حوزه ای نیازمند شناخت اساسی اصول و قواعد آن است. اگر مدیریت را یک ساختمان در نظر بگیریم، اصول، ستون های مستحکم آن ساختمان است که همه چیز روی آن بنا شده، در نتیحه اهمیت آن واضح است.

این اصول شامل:

  • برنامه ریزی
  • سازماندهی
  • استخدام
  • کنترل کردن
  • رهبری

می باشد.

کسب و کار

برنامه ریزی:

وقتی آشکار است که دستیابی به اهداف امکان پذیر نیست، اهداف را تنظیم نکنید، مراحل عمل را تنظیم کنید.

این جمله ی معروف از کنفوسیوس، اشاره به اهمیت برنامه ریزی دارد.

اینکه تصمیم گیرنده برای هر مرحله که در پیش رو دارد، پلن های  متفاوتی در نظر گرفته باشد، او را به سرمنزل موفقیت می رساند. ابتدای هر کسب و کار، برنامه ریزی می طلبد.

مرحله ی اجرایی هر کسب و کار، و از همه مهم تر رساندن آن به نقطه ی اوج و مدیریت قله ی آن، برنامه ریزی می طلبد و اینجاست که فونداسیون و پی ریزی مدیریت را برنامه ریزی در نظر می گیریم.

یک مدیر موفق، قدرت برنامه ریزی را در خود با تکیه بر آموخته ها و تجارب و دانش مدیریتی و روابطی اش، رو به رشد می برد و غافلگیری در مواقع بهم ریختگی باعث نمی شود تصمیمات عجولانه و به دور از آگاهی بگیرد چون، برای هر پیش آمدی برنامه ای متناسب در نظر گرفته است.

سازماندهی:

دومین اصل از از قواعد مدیریتی، سازماندهی است. مدیر با توجه به توانایی های هر فرد و بر اساس مهارت های ارتباطی میان فردی و سواد مالی و گفتاری او، تصمیم می گیرد در کدام بخش قبول مسئولیت کند.

هماهنگی بین اجزا و افراد را برای پیش بردن یک بخش با توجه به معیارهای مدیریتی خود چینش می کند تا نهایتا بهترین خروجی را از آن سمت دریافت کند.

اگر این بخش با درایت برنامه ریزی نشود، ممکن است مهارت یک نیرو در جای اشتباه به کار گرفته شود و هوش یا استعداد اصلی او، که شاید هم بتواند کلید اصلی یک بخش باشد، به خوبی کشف نشود و همین موضوع، روند مورد انتظار را کندتر کند.

در نتیجه سازماندهی، هماهنگی متعادل بین منابع و نیروها را به ثمر می نشاند.

استخدام:

به کار گیری نیروی انسانی درست در جای درست،تیم گذاری دقیق و انتخاب هوشمندانه ی نیرو، به عهده ی مدیریت است.ملاک های مدیریت برای استخدامف تعیین می کند چه کسی برای کار به سازمان وارد و یا چه کسی خارج شود.

همکاری با افراد مناسب بر اساس توانایی هایشان و دادن مسئولیت درست، ملزم به کار گیری دقت عمل هنگام استخدام فرد است.

گاها مدیر، بر اساس تشخیص اشتباه، انتخاب اشتباه انجام می دهد که برای سازمان نه تنها دست آوردی ندارد بلکه روند طبیعی در یک بخش را هم مختل می کند.

در دوره مدیریت کسب و کار، می آموزید چگونه درصد این اشتباه را به حداقل برسانید و بر اساس چه فاکتورهایی بهترین استخدام را جذب کنید.

کنترل کردن:

این اصل، عملکرد سازمان را از نظر مالی و ارتباطی و سایر جوانب می سنجد.استاندارهای موجود را در نظر می گیرد و با توجه به آن کنترل امور پایانی را در دست می گیرد تا آورده های شرکت را به بررسی دقیق بپردازد.

مدیریت کنترل عملکردها، هم چنین باید راهکارهای حل مسئله را در مواقع جابه جایی تزارها و چالش های به وجود آمده،بشناسد و با کنترل هرچه بهتر امور درون سازمانی و برون سازمانی، ارزیابی مشخصی را انجام دهد.

کنترل گر بودن مدیر، به معنای تحمیل وظایف خارج از منطق یا تحقیر منابع انسانی نیست.بلکه بدین معناست زمام امور مجموعه، کاملا هوشمندانه در چارچوب آداب و چارت سازمانی در دستان مدیر باشید.

رهبری:

رهبری، صدور و تدوین دستور العمل های کارگزاران و نحوه ی تعاملات با آنهاست. برخورد شما در مواقع حساس، نمایانگر قدرت شما در امر رهبری است.

این که چگونه واکنشی در هر شراط از خود نشان دهید، یک توانایی مهم است که با کسب تجربه و دانش مدیریتی، به دست می آورید.به کار بردن پاداش و انگیزه دادن به موقع به افراد تحت نظر، اگر در مواقع درست صورت پذیرد، تغییرات شگرفی در فضای کاری می شود.

نظارت کامل بر افراد سازمان، تزریق مسئولیت های مناسب به پرسنل مناسب، اصول مذاکره ی قوی و فن بیان تاثیر گذار، تماما به نوع رهبری شما بستگی دارد.